بحرین سید حسین هاشمی

سید حسین هاشمی

وبگو یه های من با قلمی نه چندان قوی

مجتبی

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1391ساعت 12:0  توسط سیدحسین  | 

...و مجتبی هم رفت

امروز بعد از ماهها دوباره اومدم تا مطلبی تو وبلاگ بنویسم چون خیلی دلم گرفته . سه روز پیش خدا پسر دایی عزیزم مجتبی را از میون ما برد . روزی که به دنیا اومد کاملا یادمه و بعد از ۱۶ سال دیروز تا گلزار شهدای قم بدرقه اش کردیم.تا وارد گلزار شدیم و فهمیدم مزارش تا مزار شهدا چند قدم بیشتر فاصله نداره با خودم گفتم مجتبی عاشق شهدا بود و آخرش کنار اونا مدفون شد و مطمئن هستم مقام آخرتیش هم از شهدا کمتر نیست هیچکس تا حالا ازش بدی ندیده بود . واقعا بچه معتقدی بود و پایبند به اعتقادات صحیحش شاید امروز امثال مجتبی که اعتقادات درستی داشته باشند تو هم سن وسالاش کمتر از یک درصد باشه می دونم خیلیا تو مدرسه یا تو فامیل به شوخی یا بعضا جدی مسخرش میکردن ولی ماشالله مثل کوه پای اعتقادش ایستاده بود خدا به پدر مادرش صبر بده که همچین بچه ای تربیت کردن.

مجتبی پسر دایی عزیزم به رفتنت حسودیم شد چه مراسم تغسیل با شکوهی به قول یکی از رفقا  پیرغلامای امام حسین آرزوی همچین مراسمی را دارن . چه تشییع معنوی و پرنوری همه مراسمات بوی امام حسین می داد . مجتبی جان قسمت میدم به حضرت زهرا که منو دعا کنی و برام همون نزدیکای خودت یه جا بگیری . مجتبی پدر و مادرت را خیلی دعا کن برای خواهرات هم دعا کن

مجتبی   ....   مجتبی   ...   مجتبی      هنوز باورم نمیشه رفتی مجتبی

یا حسین     یا حسین        یا حسین.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1391ساعت 11:39  توسط سیدحسین  | 

برای تو نوشتم

جوان تر بودم سر پر شوری داشتم . هیچگاه فکر نمیکردم وارد این مسیر شوم من کجا و مسیر عشق کجا . با اشارت دوستی وارد این مسیر شدم .همیشه سعی میکردم قوانین وادی عشق را رعایت کنم همیشه سعی میکردم نیم نگاهی هم به آسمان داشته باشم تا خدایی نکرده در منجلاب زمینیان گرفتار نشوم . می شنیدم و می دیدم دوستانی را که در این مسیر چه بلاها بر سر هم آورده بودند. بعضی ها برای خنده . بعضی ها از روی نادانی و بعضی ها ......چند باری هم تا لب پرتگاه برده شدم ولی بالاخره خودت نجاتم دادی.

عاشق بودم وبا معشوق عشق بازی میکردم . اصلا فکر نمی کردم روزی میان من وتو فاصله بیوفتد اصلا فکر نمی کردم کسی بتواند میان ما فاصله بیاندازد . ولی .ولی چرخش زمان و اتفاقات نا خواسته ما را از هم دور کرد . قدر ندانستم آنروز فکر میکردم هر چه در توان دارم برایت خرج کردم ولی امروز افسوس می خورم که چرا بیشتر برایت تلاش نکردم .هنوز عاشق مسیر عشقم ولی حیف که از هم دوریم و دستم به تو نمیرسد. هنوز با خاطراتت تنم مور مور میشود و شاید در خلوت اشکی از چشمم جاری میشود .

از همین جا به تمام آنهایی که در این مسیرند می گویم تا به اجبار گردونه زمان از آن بیرون نشد ه ای قدر بدانید و قدر بدانید قدر بدانید. در این مسیر بی مهری ها زیاد است ولی همه را به مهر معشوق ببخشید که :

هر کسی از ظن خود شد یار من                از درون من نجست اسرار من

طلاییه

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم تیر 1390ساعت 11:41  توسط سیدحسین  | 

دلم گرفت و.....

دیروز برای تشیع شهدای گمنام در دانشگاه علامه طبا طبایی رفته بودم. تو راه که میرفتم همش فکر خاطرات قدیما بودم دلمو خوش کرده بودم که الان تو مراسم خیلی از رفقای قدیمی را میبینم. رسیدم ولی هر چی گشتم هیچکس از قدیمیا نبود .حتی مسئول بسیجای چند سال گذشته هیچکدوم نبودن. فقط میثم دلاوری (مسئول سابق روانشناسی) بود که اونم برای تهیه خبر برای خبرگزاری اومده بود . یه کمی ناراحت شدم . تو همین فکرا بودم که یکی از بچه های فعلی روانشناسی را دیدم وقتی من فارغ التحصیل شدم اون ترم دوم بود سوار یه پژو جلویه کاروان حرکت میکرد. صدام زد و گفت بیا سوار شو . سوار شدم بچه با معرفتی بود برادر دو شهید (ضیادیان) خیلی تحویلم گرفت بنده خدا .اصلا توقع نداشتم چون تو دوران دانشجویی خیلی با هم رفیق نبودیم. سرعت ماشین را زیاد کرد تا بریم زودتر محل تدفین شهدا اونجا که رسیدیم خیلی از بچه های فعلی که قدیما با هم رفیق بودیم اونجا بودن بچه هایی که شاید بعضی هاشون رو من و امثال من آورده بودن تو بسیج یا حد اقل وقتی ما یه تخمه ای تو بسیج بو میدادیم اینها از نیروهای ما بودن .

تشييع پيکر شهداي گمنام در دانشگاه علامه طباطبايي 

دور مقبره شهدا داربست زده بودن تا کسی وارد نشه همه اون بچه ها که گفتم داخل بودن. از بیرون داربست یه سلامی کردم ولی هیچکس جواب نداد . فقط یکیشون اومد طرفم و از لایه میله های داربست با هم رو بوسی کردیم . بنده خدا ضیادیان اومد و من رو برد داخل دم در به بچه های انتطامات گفت ایشون سید هاشمیه از بچه های قدیمی بسیج بالاخره رفتیم تو ...... رفتم بالای قبر خالی شهدا حال و هوام عوض شد دیگه حالا دو سه نفری اومدن و با من سلام کردن همین که نشستم بالای قبر دیدم یکی از بچه ها بلند گفت آقایونی که مسئولیت ندارن خواهشا دوره قبرا رو خلوت کنند. یه نگاهی کردم و احساس کردم منظورش با منه.پا شدم اومدم یه گوشه همون محوطه و مشغول قرآن خوندن شدم  خیلیا میرفتن و میومدن خلاصه دوستان ما به هر ترفندی بود ما رو از اون محوطه هم بیرون کردند. رفتم بیرون پشت نرده ها یه نگاهی کردم دیدم خیلیا که نباید داخل باشند اون تو هستن حتی بعضی از نیرو های خدماتی دانشگاه اونجا ایستادن ولی چرا منو بیرون کردن؟ راستش دلم گرفت ناراحت شدم من که به کسی کاری نداشتم . دخالتی هم نمی کردم چرا منو بیرون کردن ؟ بی خیال شدم گفتم حتما کار روی نظمه و باید اینطوری پیش بره شهدا رو آوردن سخنرانی و سینه زنی و مداحی تموم شد اومدن برای تدفین اصلا حواسم به این نبود که کیا رفتن داخل . مشغول خوندن تلقین بودن که یکی از کارمندایه دانشگاه که فکر کنم کارمند روابط عمومی بود اومد و شروع کرد به صحبت کردن بامن .

گفت آقای هاشمی چرا بیرون وایسادی ؟ گفتم اینجا بهتره مزاحم کارشون هم نمیشیم . گفت آخه از بچه های قدیمی بسیج فقط شما اومدی درستش اینه که شما هم بری داخل نگاه کن قدیمیای کانون قرآن.انجمن اسلامی و بقیه همه داخلند بسیج که برگزار کننده مراسمه جایه خودشو داره . گفتن نه اینجا راحت ترم . میدونید چی گفت ؟ گفت حتما نذاشتن بری تو این بسیجیا همینن دیگه تا یه خورده تحویلشون بگیری فکر میکنند همه کارن به خدا اگر این دفتر تحکیمیا بودن الان همچین از قدیمیاشون تجلیل می کردن . منم برگشتم گفتم این چیزا تو بسیج ارزشی نداره همه با هم برادریم قدیم و جدید و بزرگ و کوچیک نداره . اونم با یه لحنی گفت: انشالله و خداحافظی کرد ورفت.

تشييع پيکر شهداي گمنام در دانشگاه علامه طباطبايي

اینجا بود که دلم گرفت خیلی ناراحت شدم  به خاطر یه ندونم کاری کوچیک بچه ها یارو هرچی خواست بار بسیجی ها کرد آخه چرا بچه ها با من این برخورد رو کردن؟ موضوع من نیستم کلا با قدیمیا و پیشکسوتا ؟

نمی دونم . نمی دونم فقط میدونم دلم شکست . البته باعث خیر شد چون این دل شکستگی باعث شد حال و هوای خوبی بگیرم و از بقیه مراسم و روضه موسی بن جعفر خیلی لذت بردم .

خیلی می خواستم بنویسم ولی ولش کن حال و حوصلشو ندارم . امیدوارم هر کسی برای دین و مملکتش خدمت میکنه موفق باشه.

والسلام

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم تیر 1390ساعت 12:10  توسط سیدحسین  | 

از جد بزرگوارم:

حجه الاسلام والمسلمین عالی در برنامه سمت خدا که در تاریخ ۲۲ خرداد ۹۰ از شبکه ۳ پخش شد به بیان حکایتی از مرحوم سید جمال الدین گلپایگانی جد بزرگوارمان پرداخت:

عرفای ما وقتی می خواهند به شاگردان شان دستورالعمل بدهد ، یاد مرگ جزو دستورات شان است . آیت الله جمال گلپایگانی که مرجع تقلید بزرگی بود و همدرس آیت الله بروجردی بود و عارف بزرگی بود . او تا وقتی که در اصفهان شاگر آخوند کاشی بود ، به او توصیه کرده بود که شب جمعه ها حتما به قبرستان برو و در آنجا توقف کن و درنگ و تامل بکن . ایشان در نجف از شاگردان مرحوم قاضی بود و ایشان هم همین توصیه را داشته اند . آقای گلپایگانی خیلی به قبرستان وادی السلام می رفت و در زمینی که قبری نبود می نشست . بعد ها پس از مرگش همانجا محل قبر خودش شد . ایشانبه بعضی از خواص خودشان نقل کرده بودند که من ارواحی از این قبرستان را در مکاشفاتی دیدم . در هوای گرم بعضی از ارواح با حالت زننده ای به سمت من می آمدند . من آنها را شناختم . آنها متکبرینی بودند که در دنیا هرچه از دنیا و آخرت به آنها می گفتیم مسخره می کردند . آنها به من التماس می کردند که در اینجا ما در سختی هستیم چون تو از فرزندان رسول خدا هستی برای ما دعا بکن . ایشان پرخاش می کردند و به آنها می گفتند که گم شوید تا وقتی در دنیا بودید گوش نمی کردید و حالا که دست تان از دنیا کوتاه شده التماس می کنید . این توصیه ها جزو دستورالعمل عرفا به شاگردان شان بوده است .یاد مرگ بودن از مهمترین عوامل تربیتی و سازنده است که بخاطر همین توصیه شده است

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 10:14  توسط سیدحسین  | 

اصل مطلب فدا شده

 

اصل مطلب فدا شده!

امروز داشتم با خودم فکرای سیاسی می کردم. فکر حرفهایی که راجع به احمدی نژاد و اطرافیاش میگن و می نویسند . از سوتی های خاص مشایی گرفته تا حرف از رمال و فال بین و .... نمی دونم از این مزخرفات.راستش اینقدر فضا غبار آلود یا بهتر بگم گل آلوده که آدم نمی دونه کدوم حرف را باور کنه و کدومش رو باور نکنه ولی نکته مهم و اساسی که به ذهنم میاد اینه که حالا چه این حرفها راست باشه یا دروغ چه فرقی به حال ما مردم میکنه؟ یه کم که فکر می کنم می بینم این سیاسیون همه را گذاشتن سر کار. کار به جایی رسیده که نماینده خبرگزاری دانشجو در کنفرانس مطبوعاتی رییس جمهور به جای سوال در مورد مطالبات دانشجویی از رییس جمهور در خواست میکنه اطرافیانش را کنترل کند و به همین ترتیب بقیه خبر نگاران همه در حول این محور سوال می پرسیدند . امروز به نظر می آید باید جامعه بعد از ۶ سال ریاست آققای احمدی نژاد از او در مورد قولها و وعده های انتخاباتیش سوال کنند . باید در مورد اصلاح نظام بانکی که قولش را داده بود بپرسند. در مورد اصلاح نظام بیمه. اصلاح قانون مالیاتها . قانون کار و یا در مورد دلایل رکود شدید اقتصادی در کشورمان و هزاران سوال اساسی دیگر آنروز که رهبر عزیزمان هشدار داد که مسایل حاشیه باعث نشود از متن و مسایل مهم غافل بمانیم هیچکس توجه نکرد و امروز به این معضل دچار شده ایم آیا مشکل مملکت ومردم ما سخنان نسنجیده و احمقانه مشایی است؟ آیا مشکل کشور ما فال و رمالی و این مزخرفات است؟ چرا جو را طوری طراحی کرده ایم که اکثر مردم ومتاسفانه پیشاپیش آنها خواص به دنبال این چنین مسایل حاشیه ای رفته اند خواص در مقابل مسایلی و مشکلات واقعی مردم سکوت کرده اند و هر روز منتظر مطرح شدن مزخرفاتی جدید هستند . شاید و به احتمال زیاد این جریان مهندسی شده است.

چرا هیچکس فریادی یا نه حرفی یا نه اشاره ای به اوضاع بد فرهنگی جامعه ندارد . چرا آنهایی که همیشه دنبال انتقادات اقتصادی بودند امروز به دنبال رمل و اسطرلابند . بیاییم به خود آییم و اگر واقعا خود را ولایی می دانیم از این حواشی بگذریم  و به اصل مطلب بپردازیم .

خلاصه سخن من این است که سخنان و رفتارهای بی اساس و اکثرا اشتباه عده ای که اگر این چنین از طرف خواص بزرگ نشود هیچ مشکلی برای جامعه ما ایجاد نمی کند نباید بحث اصلی خواص و عوام باشد بلکه مطالبات و دغدغه های اصلی مردم ونظام باید اصل باشد و همه در رفع مشکلات اساسی بکوشند.

در آخر امید واریم همه بزرگان سیاسی یا همان خواص به خود آیند و در اصلاح این وضع بکوشند چه آنها که احمقانه سخن و حرکت میکنند و چه آنها که با انتقادات و سخنان خود این فضا را متشنج تر میکنند همه باید تجدید نظر کنیم.

والسلام

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390ساعت 11:24  توسط سیدحسین  | 

توضیح مهم

توضیح اینکه مطالبی که بنده در مورد استعفای وزیر اطلاعات نوشته ام مربوط میشود به قبل از سخنان مهم رهبر عزیزمان و سفارش ایشان به عدم پرداختن به این مسایل قطعا اگر قرار بود بعد از سخنان معظم له نوشته ای داشته باشم این متن نبود.

همچنین ملاک از نوشته ام پرداختن به این مطلب بود که خط قرمز ملت ایران ولی فقیه است ونه هیچکس دیگر نه رییس جمهور ونه روسای سایر قوا در مقابل فرمان رهبری پچیزی ارزش ندارند.

والسلام

یا علی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 11:3  توسط سیدحسین  | 

ما فقط مطیع ولایتیم

در چند روز گذشته بحث استعفای وزیر اطلاعات نقل اکثر محافل سیاسی و حتی غیر سیاسی و خانوادگی است . آنچه از اخبار و شواهد بر می آید این است که آقای مصلحی در پی اختلافاتی بر سر عزل یکی از معاونان خود با آقای احمدی نژاد و پا فشاری هردو به تصمیمشان نامه استعفای خود را تقدیم رییس جمهور می کند و او هم می پذیرد. اما بلافاصله رهبر معظم انقلاب هر دورا خواسته و خواهان ادامه همکاریهایشان می شوند. اما نکته بحث بر انگیز آنجاست که گویا آقای احمدی نژاد بیش از آنکه مطیع فرمان رهبری باشد تحت تاثیر افراد معلوم الحالی چون مشایی است.

کم کم صحبتهایی که در مورد مراد ومرید بودن مشایی و احمدی نژاد به گوش میرسید دارد به چشم هم می آید نمی دانم آقای احمدی نژاد چرا اینگونه رفتارهای زشت را از خود نشان می دهد . چرا ایشان نصیحت های دلسوزان نظام را جدی نمی گیرد و بعضا منتقدان خود را همه از ضد انقلاب می داند.آیا فکر کرده است خودش به خودی خود برای مردم و خصوصا معتقدین ومتعهدین به نظام ارزشی دارد . آقای احمدی نژاد باید بداند که تا وقتی مطیع رهبر باشد و خود را سرباز رهبری و ولایت بداندمورد احترام وتایید مردم است. او نباید مغرور رای ۲۳ میلیونی خود شود زیرا که به جرات می توانم بگویم بالای ۲۰ میلیون رای او به خاطر این بوده که مردم اورا سرباز رهبری می دانستند . احمدی نژاد باید بداند خط قرمز ملت مومن ایران فرمان رهبری است و اگر به خواهد این روند زشت را ادامه دهد و در اطاعت از فرمان ایشان کوتاهی کند یا حتی لحظه ای به تاخیر بیاندازد همان ملتی که به او رای داده اند او را سر جایش می نشانند . چرا باید رهبر عزیزمان برای اطاعت شدن فرمانش دست به حکم کتبی ببرند ؟ حتما آقای احمدی نژاد دستور شفاهی ایشان را اطاعت نکرده اند و حتی کار به جایی میرسد که مقام معظم رهبری نامه مستقیم به وزیر اطلاعات بدهند و آن را رسانه ای نیز می کنند . باید کمی بیشتر تامل نمود. به نطر می آید نزدیکی رای احمدی نژاد به نظرات رهبری دارد به اتمام میرسد . این اتفاق در اوایل دوره دهم هم اتفاق افتاد بر سر انتصاب مشایی به عنوان معاون اول که با واکنش رهبری مواجه شد و در آنجا هم احمدی نژاد غلط کرد و مردم را نسبت به خود بدبین . هیچگاه یادمان نمی رود که این مشایی بود که بعد از گذشت چند روز از فرمان رهبری استعفا داد و احمدی نژاد نبود که بعد از فرمان رهبری فورا او را بردارد. و.....

در آخر آرزو داریم که احمدی نژاد به مسیر اطاعت از رهبری باز گردد و شایعاتی را که در مورد او می گویند را پایان دهد و بهترین اقدام جهت برگرداندن اعتماد مردم نسبت به خود عزل سریع مشایی از کلیه سمتهایش باشد.

خداوندا رهبر عزیز و مظلوممان را تا ظهور حضرت ولیعصر نگهدارباش و مخالفانش را در هر لباس و پستی که هستند اگر هدایت نمی شوند رسوا ونابود بفرما.

یا علی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390ساعت 10:8  توسط سیدحسین  | 

این هم متن نامه ای که .....

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام فروردین 1390ساعت 15:9  توسط سیدحسین  | 

و بازهم فاطمیه و بیرق عزای مادر

دوباره فاطمیه اومد و نوبت نمایش زحمت سه چهارماهه بچه های سوم راهنمایی پیام شد حدودا چهار ماهه دارم با هاشون سرو کله میزنم تا شاید بتونیم یه کار نسبتا قابل قبول ارائه بدیم خودم زیاد از کیفیت کار راضی نیستم امیدوارم خود حضرت زهرا جلوه به کارمون بده از همین جا از همه دعوت می کنم برای شرکت در خیمه عزای حضرت زهرا تشریف بیاورند.

زمان: پنجشنبه ۲۵/۱ الی شنبه ۲۷/۱  از ساعت ۱۸

مکان : تجریش خ شهید دربندی(مقصود بیک) پلاک ۴۵ مدرسه پیام

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390ساعت 12:38  توسط سیدحسین  |